هفته سوم اردیبهشت 1391
دختر قشنگم سلام
من باز هم اومدم ,آخرین بار نوشتم که فکر کنم سرما خوردی که متاسفانه درست بود و یک کمی سرما خوردی و نا ارومی می کنی ولی عیبی نداره نازنینم قوی تر میشی
,عشقم سعی می کنم حتی اگه شده هفته ایی 1 بار بیام و در باره کل هفته ات برات بنویسم.
این هفته 3 روز اولش هر شب با عمو محسن ,پسرشون امیر علی و خاله ماعده رفتیم بیرون ,اغلب میریم حافظیه و اونجا کباب درست می کنیم ,که خیلی هم شما دوست داری ,ولی این هفته یک شب رفتیم فست فود (ایرانویچ )و 1 شب هم خاله ماعده ساندویچ درست کرده بودن که رفتیم حافظیه و یک روز هم کباب درست کردیم همون حافظیه که عمو مهدی هم از فرودگاه اومدن و به ما مولحق شدن راستی عمو مهدی نامزد کرده .بعدش هم که شما سرما خوردی .
وتو این هفته پدر جون هم چین بودن و قرار بود که برای شما هم Ipad بگیرن , و هفته دیگه هم میرن دبی که ما خواهش کردیم اگر تونستن برای شما پمپرس هم بیارن , چون توی ایران دیگه گیر نمی یاد (به علت تحریم ایران ),فردا هم تولد دوستت رادوین و آخر این ماه هم تولد عمو امیر جون .
خاله سارا جونت هم خیلی دلش برات تنگ شده و همش زنگ می زنه و می خوات که صدات و بشنوه ,کلی هم ناراحت شد که شما سرما خوردی .خلاصه عشقم این هفته هم اینطوری گذشت انشاالله هفته دیگه از این هم بهتر باشه و شما خوب خوب بشی انشا الله.



هفته سوم اردیبهشت 1391
